حكيم ابوالقاسم فردوسى

529

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

كه جاويد تاج تو پاينده باد * همه مهتران پيش تو بنده باد تو دانى كه تاراج و خون ريختن * چه با بىگنه مردم آويختن مهان سرافراز دارند شوم * چه با شهر ايران چه با مرز روم اگر قيصر گناهكار است اكنون اسير تست : و اگر بسيارى خشم ترا به كشتن و تاراج مردم برانگيخت همهء اهل روم مستمند و بىدست و پاى شده‌اند . اكنون گاه آنست بر سرِ مهر آيى و از كين توزى چشم بخوابانى از آن كه كين خواهى و خون ريختن بىگناهان پيش جهان آفرين پسنديده نيست . چون نامه به شهريار ايران رسيد و خواند ديدگانش پر آب شد ، و در جواب آنچه در روم از نيك و بد بر او رفته بود آورد ، و نوشت : تو كه مردى بخرد و هشيارى با دانايان درگاهت به ايران بيا تا با خشنودى دل ديدار كنيم . برانوش به اين پاسخ هموار شاد شد . شصت خروار درم و گوهر و جامه بار كرد و با صد تن از مهتران به درگاه شهريار ايران پيوست . شاپور آنان را نواخت ، و به قيصر گفت : در تاخت و تاز روميان به ايرانشهر بسيارى از شهرها ويران شده بايد همه را به دينار خود از نو آبادان كنيد . هر سال سه بار هزار هزار دينار باژ و ساو بدهيد و نصيبين را به ايران واگذاريد . برانوش همهء اين شرطها را پذيرفت و شادان به روم بازگشت . از سوى ديگر چون مردم نصيبين از واگذارى شهرشان به ايران آگاه گشتند به نشانى نارضايى سر به شورش برداشتند . شاپور سپاهى به آرام كردن آن شهر فرستاد . لشكريان شهر را به قهر گشودند و مردم سر به فرمان نهادند . شاپور به نشان حق‌شناسى از خوبچهرى كه وى را از بند و زندان قيصر رهانده بود و با وى به ايران آمده بود . دل افروز و فرخ‌پىاش نام كرد * ز خوبان مر او را دلارام كرد